تبليغاتX
داستان های هری پاتری

داستان های هری پاتری

تمامی داستان های هری پاتر

نظر بدید :

سلام.

هر کی داستان رو می خواد باید نظر بده. اینجا نظر بدین بعد داستان رو بگیرید.

منتظر نظرما. بای.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 1:37  توسط دامبلدور( ققنوس سفید )  | 

هری پاتر و ماریا و دمو :

سلام :

خوبین.

خب داستان هری پاتر و ماریا رو می تونین فصل دومش رو از پایین بگیرین.

هری پاتر و ماریا فصل اول

هری پاتر و ماریا فصل دوم

خب بعدا ببینم سالازار جان منظورت چیه که خونده نمی شه ؟

بعد میریم سراغ داستان هری پاتر و ظهور ققنوس. ۱۲ فصل ش آماده س. البته نمی دم به شما. اما برای اینکه شما با طرز نوشتن ما أشنا بشین و بدونین که داستان ما چه جوریه و تو چه مایه هایی هس من از بین این دوازده فصل بعضی جاهاشو گرفتم و سوا کردم و در داخل فایل زیر قرار دادم. می تونین بگیرین و تیکه هایی ای از داستان رو بخونین. یعنی چی یعنی دموی داستان!

دموی داستان هری پاتر و ظهور ققنوس.

می خوام نظرتون رو در مورد هر دو داستان بدونم. هم این و هم اون. نظر فراموش نشه. بعدا به هر کدوم از دوستانتون که هری پاتری هستن لطفا آدرس سایت ما رو بدین.

با تشکر. خدانگهدار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 15:50  توسط دامبلدور( ققنوس سفید )  | 

ماجراهای هری و ماریا :

سلام.

اومدم مطلب بدم که نگین باز این رفت که رفت. خب داستان ما با نام هری پاتر و ظهور ققنوس ما داره آماده می شه برا ماه رمضون.

خب حتما می گین تا ماه رمضون این وبلاگ چیکار می کنه. خب معلومه داستا می زاره.

اولین داستانی که می خوایم بزاریم که حدود دو هفته ای شما را سر گرم می کنه ( می شه تغریبا هر ۲ روز یه فصل ).

خب اسم داستان هس ماجرای هری پاتر و ماریا.

البته این داستان چاپ شده است و ما برای سر گرمی در وبلاگ قرار می دیم. فصل اولش اماده س می تونین از زیر دانلود کنین.

رراستی نظر یادتون . نره. پس تا پس فردا خدانگهدار.

ماجرای هری پاتر و ماریا

نویسنده : سمیه اذلش

فصل اول

۲۴ صفحه

حجم : ۷۰۰کیلو بایت.

دانلود

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 4:9  توسط دامبلدور( ققنوس سفید )  | 

آغازی بی پایان :

سلام :

اومدم یه عهد ناگسستنی ببندم. اومدم بگم ای وبلاگ درست از هفته ی دیگه شروع می کنه به قرار دادن داستان

هری پاتر و ظهور ققنوس.

خب من و یکی از بچه ها که به زودی متوجه ی او خواهید شد شروع به نوشتن این داستان کردیم. فصل اولش رو که خوندین حساب نیس و دوباره می نویسیم. بعد از هفته ی دیگه دوباره می بینید این وبلاگ بازدید کننده های بسیاری را به سوی خودش می کشه.

قصد ما از این داستان فقط یه چیزه. سر گرم شدن شما در ماه مبارک رمضان . هر شب یه فصل. که تو ماه رمضان تموم می شه و می ره پی کارش.

امیدوارم بازدید کننده هایی که هستند اینجا رو ترک نکنند و تا آخرش پا باشند.

اگر موافقید یه نظر بدید. با تشکر. به امید دیدار.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 2:33  توسط دامبلدور( ققنوس سفید )  |